کتاب آناکارنینا

اثر لئو تولستوی از انتشارات نیلوفر - مترجم: سروش حبیبی-برترین کتاب های تاریخ انجمن کتاب نروژ

Married to a powerful government minister, Anna Karenina is a beautiful woman who falls deeply in love with a wealthy army officer, the elegant Count Vronsky. Desperate to find truth and meaning in her life, she rashly defies the conventions of Russian society and leaves her husband and son to live with her lover. Condemned and ostracized by her peers and prone to fits of jealousy that alienate Vronsky, Anna finds herself unable to escape an increasingly hopeless situation. Set against this tragic affair is the story of Konstantin Levin, a melancholy landowner whom Tolstoy based largely on himself. While Anna looks for happiness through love, Levin embarks on his own search for spiritual fulfillment through marriage, family, and hard work.


خرید کتاب آناکارنینا
جستجوی کتاب آناکارنینا در گودریدز

معرفی کتاب آناکارنینا از نگاه کاربران
این یک کتاب است که من واقعا در آن زمان به سختی خواندید. در لیستی از کتاب هایی بود که Id راه من را طی می کرد و بعد از دیدن اندازه آن و این واقعیت که جنگ و صلح برای اولین بار از کتاب خواندن غافل شد، من تمایلی به شروع آن نداشتم. اما من خوشحالم که من انجام دادم. این رمان شگفت انگیزی سریع، جالب و آسان برای خواندن است. آخرین عکسی که هرگز باور نکرد، می تواند قبل از خواندن آن درست باشد، اما شما خودتان را بلافاصله در این نوع اپرا صابون روسی پر می کنید، پر از شخصیت های عجیب و غریب و هیجان انگیز. موضوع قابل توجه این است که جامعه نادیده گرفته شده مسائل مردانه اما در زنان زمزمه، این بلافاصله ایجاد ارتباط بین من و آنا، که شخصیت بسیار دوست داشتنی است. من فکر کردم که تعادل شگفت انگیزی از معنای مهم و دلتنگی داشت. بگذارید فقط بگویم، به من یک شجاعت داده ام تا بتوانم روزی یک جنگ و صلح سخت را امتحان کنم.

مشاهده لینک اصلی
بنابراین، من این مسائل مربوط به اخلاق را دارم. اگر چه گاهی اوقات فکر می کنم موضوع احترام است. یا شاید ناخوشایند اجتماعی. از Emily Post در مورد این موضوع بپرسید، اما این یک نوع کتابفروشی منحصر به فرد از مشکل است. من فکر نمی کنم خانم پست این موضوع را عمیقا در پروتکل کتابفیلم های روان نژندی قرار داده است. به هر حال، سوال این است .. چرا من ناخودآگاه نام نویسنده خود را با نام خود گاهی می نامند؟ در برخی موارد، این گفتگو پیش از این در زمینه جنسیت بوده است. به این معنی است که متقاضیان در هنگام گفتگو درباره نویسندگان زن بیش از نویسندگان مردمی احتمال بیشتری دارند که نام نام خانوادگی را در نظر بگیرند. اگر چنین است، این به معنی نشانه ای از بی احترامی است؟ وقتی این اتفاق به عنوان یک بحث در میان زنان اتفاق می افتد چه اتفاقی می افتد؟ آیا این بیشتر یا کمتر مشکلی است؟ همچنین، بدیهی است، گاهی اوقات با دو نویسنده با همان نام، و یا با نویسنده است که کسی اتفاق می افتد به شخصا می داند اتفاق می افتد.اما سوال من فقط با این وضعیت انجام می شود. من بیشتر علاقه مند به اینکه چرا خوانندگان احساس می کنند این کار را برای شروع انجام می دهند. پاسخ من این است که شاید یکی از واضح است، اما ارزشش را بیان می کند: پیوند عاطفی که یک کتاب خوب می تواند در ذهن خواننده با آن نویسنده ایجاد کند. این پیوند عاطفی می تواند به عشق یا نفرت، احترام، خشم، یا غم بودن شبیه باشد یا حتی می تواند به صرف وقت صرف یک کمدین که به اندازه کافی گفته است، بدانید. اما در بعضی از سطوح، احساس می کنید می فهمید که از کجا آمده اند. اما سخت است که دقیقا مشخص شود که این اتفاق می افتد. معمولا، برای من، من فقط آن را ببینید زمانی که من نوشتن بررسی من. معمولا بعد از آنکه متوجه شدم، خودخواهانه آن را بعدا حذف می کنم. همانطور که من فکر می کنم که مثل کسی است که ستاره فیلم را در یک رستوران سریع غذا ملاقات کرد و سپس تصمیم گرفت همه را در مورد چگونگی رسیدن به BFF ها متقاعد کند؛ زیرا معلوم شد که ما همان نوع سرخ شده را سفارش دادیم. اما همیشه آشکار است که چقدر رمان به من رسیده است. ویرجینیا وولف مثال نهایی این برای من است. تجربه من با خانم Dalloway مانند رفتن از طریق یک دیوار به حزب است که همیشه با دوستان نزدیک دعوت شده است. من تجربه ی مشابهی با آستین و برونتز و گراهام گرین و چندین نفر داشتم. انتظار نداشتم با تولستوی دیگری به این مجموعه اضافه کنم. پیش از آن من این را خوانده ام، اما در آن زمان من فکر می کردم که تولستوی به عنوان یک نویسنده ارعاب کننده و محرمانه بی نظیر دست نخورده است. این خواندن متفاوت بود. من معتقدم که کار ترجمه Paevar و Volokhonsky شایستگی اعتبار آن است. اولین خواندن من با ترجمه گارنت بود. با این حال، به عنوان یادداشت NYRB، گارنت کلمات Tolstoyâ را به \"پروژۀ نابهنگام غم انگیز ویکتوریا\" تبدیل کرد، همانطور که او به هر نویسنده دیگری که ترجمهش کرد، ترجمه کرد. و متاسفانه، معلوم می شود که پروسۀ زیبای ضعیف ویکتوریا به راحتی خواندن می کند ... خوب ... به نظر می رسد آن را به نظر می رسد. هوشمندانه انجام شده، اما اغلب تهدید و سرد است. بنابراین، علیرغم اینکه کار او ممکن است کار Tolstoy را \"دسترسی\" به یک مخاطب ویکتوریا انجام داده باشد، کار او برای من برای توهین آمیز به توستوفی بود. از آنجا که حساسیت ویکتوریا به این معنا نیست که تولستوی نیست. حداقل، این تلستوی نیست که Paevar و Volokhonsky به من نشان دادند. من خوشحالم که این کتاب را فرصتی دیگر برای این کتاب به ارمغان آورده ام، زیرا این بار تولستوی چند بار لئو تبدیل شده است. اگر خودآگاهی خود را بلافاصله دوباره تکرار کرد و دوباره تولستوی شد، این درست است. من این لحظات لئو را به یاد می آورم. در مورد این رمان بسیار چیزهایی را دوست دارم. با این حال، من فکر می کنم که بیشتر چه چیزی را به من داده است، چیزی است که در روند ایجاد آن قرار دارد. همانطور که می فهمید، نوشتن این رمان یک مبارزه بزرگ برای تولستوی بود. در اصل، او این را به معنای یک داستان اخلاقی ساده بود. آنا به معنای یک زن زشت و زشت قدیمی بود که نشان دهنده شیطان زنی بود و کارنین یک مدل مسیحیت سنی بود. اما هرچه نوشتن ادامه پیدا کرد، بیشتر این هدف سیاه و سفید سایه خاکستری را به دست آورد. آنا زیبا شد، سپس در ابتدای همدردی، و سپس در وسط، و سپس تمام راه به پایان رسید. کارنین بیگناه، ریاکاری، ناامید و حتی \"غیرمنطقی\" شد. ورونسکی سبیل خود را نچشیده است، اما تبدیل به یک مرد با کد شد که بسیار مایل بود که این کد را حفظ کند و زندگی کند. اخلاق به طور فزاینده ای پیچیده شد تا زمانی که هدف اصلی خود تقریبا بلافاصله تبدیل شود، ما می توانیم آن را غیر قابل شناخت کنیم. او راه خود را از اخلاق سفت و سخت به آنچه که فاجعه تراژدی را می سازد، پیدا کرد. تلستوی فقط خود را برای قضاوت در مورد این افراد به ارمغان نمی آورد. لحظاتي وجود دارد که نشان ميدهد او ميتوانست او را به اسکار ويلد برساند اگر بخواهد، اما او آن را ميگيرد. برای هر سخنرانی برداشتن، تلاشی عاجزانه برای دست یافتن و پذیرش هر یک از چند پاراگراف بعد است. این یک کیفیت فوق العاده سخاوتمندانه است که از طریق کل رمان اجرا می شود. قضاوت نکنید، تا شما قضاوت نکنید به نظر می رسد که به طور آهسته به هدف اصلی غذا می خورند تا زمانی که هیچ کسی نتواند خودش را سرزنش کند. بعضی از آنها از ابتدا همدردی داشتند-آنا، دالی، لوین- و بعضی از آنها به من حمله کردند- کارنین، کیتی و بعضی از ورونسکی، اوبلاستسون ...

مشاهده لینک اصلی
[افزایش حجم را افزایش دهید؛ من را در زبانه جدید باز کنید] یک اعتقاد شناخته شده وجود دارد که با رمانتیک شدن روزهای گذشته، که به دلایلی سکوت می کند، تلاش می کند که ماهیت ناخوشایند روابط انسانی را توضیح دهد. با توجه به این اسطوره، خدایان با استفاده از یک طناب قرمز در وجود ما حضور دارند. در فرهنگ ژاپن، این بند ناف در اطراف انگشت کوچک است. در چین، در اطراف مچ پا. آن را به عنوان ممکن است، آن رشته اتصال یک نفر به دیگری؛ افرادی که همیشه برای ملاقات، صرف نظر از مکان، زمان یا شرایط، مجبور بودند. شخصیت این اتصال متفاوت است، زیرا آن را به دوستداران محدود نمی کند: دو نفر که مسیر آنها در یک لحظه همگام است، به نوعی یا در هر شرایط دیگری، تاریخ را به وجود می آورد. گفته شده است که رشته قرمز ممکن است درهم و برهم زده یا کشش، اما هرگز نمی تواند شکسته شود. اگر شکست بخورد، تنها یک نفر واقعا این رشته قرمز را نگه داشت. یک فرد و یک احساس. با استفاده از همه توضیحات معتبر و غیر واقعی که ممکن است در درک ماهیت واقعی هر برخوردی که تجربه کرده ایم و آنهایی که هنوز در انتظار ما هستند، این اسطوره یکی از راه های شاعرانه ای برای سعی در در حالی که تحقق کمبود تصادفی در روابط انسانی (که مطمئنا فراتر از هرگونه عقلانیتی است که می توانم به طور دقیق توضیح دهم و در نهایت بی فایده باشد) بیان می شود. برای اینکه شما بتوانید فردی را پیدا کنید که همیشه به دنبال آن هستید که زندگی خود را به اشتراک بگذارید، زمانی که کمتر از آن انتظار دارید بدون توجه به وضعیت تاهلتان بدون شک. و یک داستان که می تواند این افسانه را به تصویر بکشد، در روسیه در قرن نوزدهم اتفاق افتاد. انا کارنینا صرفا یک داستان در مورد یک رابطه نامشروع است که با یکی از مشهورترین خطوط در ادبیات کلاسیک آغاز می شود. به تعبیری این تعصب بود که من مانع از چیدن این کتاب برای سالها شدم. من فکر کردم این یک داستان عاشقانه دیگری است که در کنار بسیاری از اتفاقات و رویدادهای آن، به موضوع و حقیقت روحانی تبدیل شده است. همانطور که تمام زندگی ام تمام وقت زندگی ام را مورد پرسش قرار دادم، سمهائی که محیط اطراف من سعی داشت بر مجموعه ی اصول شکننده من در جوانان (که به آرامی در طول سال ها پایه گذار بود) تحمیل شود، ممکن است یک پیوند خاصی زنده بماند اما من امتحان نکردم برای رقابت با تولستوی بیش از آنکه اخلاقی ترین لحن باشد، من هیچکس جز خودم قضاوت نمی کنم. به طور خلاصه، در ادبیات، ایده خیانت به من دروغ می گوید، بنابراین اگر من باید بیش از نه صد صفحه از اشتیاق، فریب، نگاه های شهوت انگیز، ملاقات هیجان زده و هر وضعیت مشابه دیگر قرار داده است ... بهتر است به داستان کوتاه بنابراین تصور من این است که من این جهان پیچیده و پیچیده ای را که توسط افرادی از پیشینه های مختلف زندگی می کردند، پیدا کردم و به دنبال اصول مختلف بودم که با بسیاری از ویژگی های نجیب و معایب عادی همراه بود؛ همه اسیران چیزی هستند، حسادت و احترام لازم، رعایت ادب و احترام، قراردادهای اجتماعی خنثی، بازی صداقت و احساسات ظریف و یا یک دین که در بسیاری از جنبه های زندگی آنها حکم می کند. جهانی که توسط قربانیان آرزوهای خود تعریف شده است، رد احساسات واقعی برای انجام درست آن است. یک نگرش خودخواهانه برای نشان دادن انطباق با قوانین اجتماعی جهان. اقدامات در نظر گرفته شده برای محافظت از شهرت است که ممکن است از طریق حقیقت و یا دروغ سرشار شود. من باید اعتراف کنم که لبهای من هر وقت که تفسیر فالوژهای تولستوی را بر روی ماهیت غرورآمیز دین و عواقب بالقوه آن بر رفتار مردم تحسین میکشم، اوه، من میخواهم دیگران را عوض کنم، وقتی میخواهم کافانت را بگیرم، پیراهنم را میگیرم، و فقط به خدا دعا میکنم که او از شادی بخشندگی من را نگیرد! و گزیده ای به عنوان چنین گاهی اوقات من نتوانستم این تصور را از لحن موعظه ای که شاید آن را نمی توانستم تحمل کنم، اما به نظر من، شکیبایی من آن را درک کرده بود. خوشبختانه، او در مورد آن بیش از حد اغراق نکرد. بنابراین، من به آن رسیدم. من به شکلی از کلماتش تسلیم شدم، بدون قید و شرط. هر شخصیت دقیقا توسعه یافته است. آنها نظرات قوی و حتی کسانی که در ابتدا اندکی ضعیف یافتند، بعد از آن من را شگفت زده کردند، وقتی که آنها تفسیر دلخراشی خود را بخوانند، مخصوصا زمانی که به زنان و نقش آنها در خانواده و جامعه رسید. ایده (گرانتر) زنان جذاب که شغل اصلی آنها تولد است، با همسران گرایش های آزادیخواهانه همراهی می کنند و ناتوانی خود را در شکل دادن به نظرات مورد نظر می بینند، زیرا طبیعت (و نه) خوشبختانه آنها را با زرق و برق مردانه نفی نکرده است، قرن نوزدهم و هنوز هم در برخی از ذهن ها قرار دارد که مطمئنا به پیشرفت و عقل سلیم می پیوندند. روایت شناخته شده شخص ثالث رهبری می یابد و ما را به دنیای آنا Arkadyevna Karenina، همسر Karenins، که عاشق Count Aleksey Vronsky، تک ، مرد ثروتمند. احساسات من نسبت به ورونسکی به تدریج تغییر کرد؛ من او را در ابتدا یافتم و آن را ناراحت کننده می دانم، گرچه نه به اندازه ی برادر آنا، استپان اوپلونسکی، زن زیبای جذاب و کاملا خودخواه، ازدواج کرده با Darya (\"...\"

مشاهده لینک اصلی
** هشدار اسپویلر ** تابستان 1985. برادر بسیار مردمی من، که به ندرت به کلاسیک گوش می دهد، کتاب های بسیار ضخیم و با نام Anna Karenina را خواند و خواند. â € œWhat این کتاب ضخامت است؟ چرا او به آن علاقه مند است؟ من به خودم فکر کردم. بر روی دیوار توسط تختش، یک عکس بزرگ از سوفی مارسو بود. در آن زمان، اکثر نوجوانان فیلیپین طرفداران این بانوی جوان خندان بود و پوستر او در اتاق خواب بود. خانه ما یک معافیت نیست این پیش از این بود که برادر من به نیروی دریایی ایالات متحده پیوست. یک دهه پس از آن، مارسو نقش اصلی را در تطبیق اخیر فیلم این کتاب بازی کرد. @ برادر من، دانش قبلی در مورد آن وجود دارد؟ @ من دوباره از خودم پرسیدم. چند ماه بعد، برادر دیگر به من لینک ده ده بالا داد: نویسندگان کتاب های مورد علاقه خود را انتخاب کردند. آنا کارنینا در لیست خود از ده کتاب تمام وقت، آن را بیش از دیگر آثار بزرگ: مادام Bovary توسط گوستاو فلوریدا؛ جنگ و صلح توسط لئو تولستوی؛ لولیتا توسط ولادیمیر ناباکوف؛ ماجراهای Huckleberry Finn توسط مارک تواین؛ هملت توسط ویلیام شکسپیر؛ گاتزبی بزرگ توسط F. Scott Fitzgerald؛ در جستجوی زمان از دست رفته توسط مارسل پروست؛ داستانهای آنتون چخوف توسط آنتون چخوف؛ و Middlemarch توسط جورج الیوت. به ترتیب تصادفی: آنا کارنینا Norman Mailer # 1، تام ولفه # 4، دیوید لود # 7، کریس Bohijianâ € ™ ثانیه # 4، پیتر Carey € ™ ثانیه # 6، الکساندر مک کول اسمیت # 1، فرانسیس پروسه # 1، قیمت ریونولدز # 1. تام Perrotta € # 2، سوزان Minot € # 1 و Claire Messudâ € ™ ثانیه # 5. همانطور که می بینید، بسیاری از آنها مردان هستند. برای من، این نشان می دهد که این کتاب، حتی اگر عنوان نام زن و با گل بر روی آن پوشش (حداقل این نسخه فوق العاده من)، واقعا یک کتاب زن نیست. برادر من علاقه خاصی به این کتاب در طی آن زمان من را جذب می کند؟ بله آیا لیست بالا ده ها باعث می شود تا بالاخره این را انتخاب کنم؟ بله با توجه به طول آن و یک هفته کامل خواندن (به غیر از کار)، خواندن این اتلاف وقت بود که من می توانستم خواندن کتاب های سبک تر 2-4 را آسان تر بخوانم؟ قطعا نه. این کتاب غیرمستقیم ارزش هر دقیقه ای است که من در آن صرف کردم. تا کنون، در فهرست 10 بالا، فقط 3 (لولیتا، جنگ و صلح و بزرگ گتسبی) خوانده ام، اما می توانم بگویم که آنا کارنینا دلایل درستی دارد. با این حال، این کتاب برای کسانی نیست که در خواندن کتابهای ضعیف صبور باشند. اگر چه برای من گستره وسیعی از قرن نوزدهم روسیه نه تنها برای شیوه زندگی مردم جالب است (به همین دلیل هواداران آستن کتابهای خود را دوست دارند) بلکه برای اهمیت تاریخی آن نیز اهمیت دارد. محفل کتاب (1882-1886) در سرتاسر آن در روسیه بود: چند دهه بعد این کشور روسیه را به عنوان روسیه امپریالیا تبدیل کرد. در سطح سطحی آن، داستان درباره آنا کارنینا، همسر جوان یک مقام دولتی روسیه، شمار الکسی که 15 سال سن دارد. احتمالا با توجه به تفاوت سنشان و این که آنها ازدواج مرتب شده اند، خوشحال نیستند. این به رغم این واقعیت است که آنها یک پسر دارند. یک مرد جوان خوش تیپ، ورنسکی را وارد کنید، که در ابتدا با آنا درگذشت و زمانی که مادرش با او در یک قطار به سنت پترزبورگ آمد. ورونسکی دادگاه او و دو نفر را تبدیل به دوستداران و آنا باردار می شود. با این حال، شمار الکسیا نمی خواهد طلاق آنا را بدهد و از او می خواهد تا او را به عنوان مجازات با او زندگی کند. در آن زمان در روسیه، حزب متخلف دارای اختیارات برای اعطای طلاق است و این حزب مالکیت فرزند را دارد. آنا نمی تواند با پسرش بخورد حتی اگر باردار شود و بعدا با ورونسکی کودک دارد. روسیه امپریالیستی در آن زمان دارای این استاندارد دوگانه فوق العاده در مورد اخلاق است و جامعه آنا را برای خوابیدن با یک مرد دیگر محکوم می کند. این به من دیانا، شاهزاده ولز یادآوری کرد که وقتی که در سال 1997 درگذشت، با وجود دوستدارانش در حالی که هنوز ازدواج با پرنس چارلز داشت، بی نظیر از همدردی عمومی ایجاد کرد. مطمئنا تفاوت های زیادی میان این دو وجود داشت اما من فقط می دانستم که اگر شاهزاده دایانا در سالهای 1882-1886 در روسیه بود، آیا همین سطح همدردی عمومی را ایجاد کرده است، بیایید بگوییم خودش خودش را در مقابل خودش گذاشت از سرعت قطار به موازات آنا زندگی در کتاب، Levinâ € ™ ثانیه است. کنستانتین دیمیتریچ لوین یک صاحب اجتماعی ناخوشایند اما با شکوهمند است که اولین بار توسط زن مورد علاقه او، زن سبک و جلف، اما بعد از آن قلب او را برنده است. او شاهد مرگ برادرش، نیکولای لووین است و این صحنه برای من بسیار جالب است. خوب، به جز حادثه قطار که آنا خودش را کشته بود. گفته می شود که زندگی لوین در کتاب بر پایه زندگی نویسنده، لئو تولستوی، از جمله راه Tolstoy به همسرش در زندگی واقعی پیشنهاد شده است. فصل تفکر کتاب که لویین متوجه می شود که مسیحیت همانند سایر باورها در زمینه رستگاری است همانند داشتن نویسنده ی تولستوی است که افکار خود را درباره مذهب و ایمان به اشتراک می گذارد. این تیزترین بخش فلسفی کتاب است. فصل دیگری جالب است ...

مشاهده لینک اصلی
آنچه که برای من جذاب بود این بود که من این کتاب باشکوه را نوشیدم توانایی شگفت انگیز تولستوی برای نشان دادن چگونگی تغییر ذهن ما و یا تغییر ذهن ما بود - چگونه ما عزیزان از یک فرد، یک مکان، یک کل جمعیت، ایده، ایده آل - و سپس اینکه چگونه این عشق عظیم که به طوری کاملا معنادار و کامل به نظر می رسد، فقط چند روز، چند ساعت یا حتی چند دقیقه بعد از آن تبخیر می شود - به طور خلاصه، ما واقعا چاق هستیم. و در عین حال، هر یک از شخصیت ها به نوعی پایدار بود - آنها درایست های خاص خود، نیازهای آنها، اضطراب های خود را به وجود آوردند، که به نوعی وابستگی خود را تغییر دادند و به همین ترتیب خود را به خودشان نشان دادند. توانایی تولستوی برای افکار کوچکی را که شخصیت های خود را شاید نمی دانستند بیاندازند - مواد پیش ماده ای که عمدتا از عقلانیت و ترس است، اما همچنین گاهی دلسوزی واقعی - و این افکار را با دقت، ظریف و تندرستی ارائه می داد - لذت زیادی بود . (او در این مواد از پیش محرمانه به جای مطالب ناخودآگاه - هیچ چیز نمادی یا استعاری در نوشتنش وجود ندارد - او کاملا طبیعی ازthings می نویسد، همانطور که هستند. من همکارم و من از او با کافکا مخالف بودم.) همچنین من من خیلی خوشحالم که نسخه منقضی را خوانده ام. بعضی از بخش های مورد علاقه من این اثر را شامل نمی شود - من عاشق بخش های کاشت و شکار بودم - این قسمت هایی بود که شادی واقعی (و به معنی آن، همان گونه که لوین پیدا می کرد) یافت شد. و من فکر می کنم این قطعاتی هستند که در نسخه های کوتاه شده موجود نیستند.

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب آناکارنینا


 کتاب خشم و هیاهو
 کتاب طبل حلبی
 کتاب جنگ و صلح
 کتاب آرزوهای بزرگ
 کتاب برادران کارامازوف
 کتاب جنایت و مکافات