معرفی کتاب قصر

اثر فرانتس کافکا از انتشارات ماهی - مترجم: علی اصغر حداد-برترین کتاب های تاریخ انجمن کتاب نروژ

ترجمه شده و با مقدمه ای از مارک هارمن



در سال 1922 کافکا ناتمام گذاشت و تا سال 1926، دو سال بعد از مرگش، قلعه داستان غم انگیز مبارزه بی وقفه و غیرمترقبه K با یک قدرت نامناسبی برای دسترسی به قلعه است. ترجمه ی جدید مارک هارمن، دقیق بودن سیطره و تنفس رساله اصلی را به طور ضمنی نشان می دهد که سطح کمدی، انرژی و قدرت بصری که قبلا ناشناخته به خوانندگان انگلیسی زبان است، نشان می دهد.


خرید کتاب قصر
جستجوی کتاب قصر در گودریدز

معرفی کتاب قصر از نگاه کاربران
@description@
بله، من ناآگاهم، این حقیقت همچنان به قوت خود باقی می ماند، و این مسئله برای من خیلی ناگوار است. ولی ناآگاهی در ضمن این مزیت را دارد که شخص ناآگاه بیشتر خطر می کند، و به همین دلیل من خیال دارم تا جایی که توانم اجازه می دهد ناآگاهی، و البته پیامدهای ناجور آن را، باز چند وقتی تحمل کنم

این تنها سرنوشت شخصیت اول این کتاب نیست که در ناآگاهی بماند بلکه خواننده کتاب هم در بیشتر خطوط آثار کافکا وا می ماند. و حتی نویسندگان و منتقدین بزرگ هم نتوانسته اند به یک معنای مشترک و نزدیک به هم از ذهن پیچیده ی کافکا دست پیدا کنند. با اینحال چیزی از جذابیت این دنیای اسرارآمیز کم نمی شود. دنیایی که همچون کابوسی شبانه، آدم را غرق دلهره و اضطراب می کند

تنها چیزی که می دانم این است که قلم کافکا چیزی درون خود دارد که بسیار اعتیادآور است و آدم را بسوی ناشناخته های ذهن این یهودی نازنین فرا می خواند[email protected]کا@ به هر دری می زند تا به قصر برسد و این بی شباهت به خود خواننده نیست که در تلاشی نافرجام و پیاپی می خواهد به عمق نوشته های کافکا پی ببرد. و این تلاشی است خستگی ناپذیر

از نظر شخص ناآگاه همه چیز امکان پذیر می نماید

...و اینک پیش بسوی دنیای جدید: آمریکا

مشاهده لینک اصلی
ترجمه ی کتاب همینطور که از جناب علم انتظار داشتم، افتضاح بود
به هر حال داستان فوق العاده است
.....................................
@description@

براستی که قصر چیست ؟ این سوالی است که خواه در ذهن خواننده و نیز در ذهن شخصیت ها خیالی داستان، دائما مطرح میشود. هرچند که شخصیت های داستان هرگز بطور مستقیم این را به زبان نمی آورند، اما شوق یافتن جوابی برای این سوال است که همیشه در چشم هایشان می درخشد. حتی در خط های آغازین کتاب است که حضور شوم قصر را حتی در نبودش نیز احسا میکنید:
It was late in the evening when K. arrived. The village was deep in snow. The Castle hill was hidden, veiled in mist and darkness, nor was there even a glimmer of light to show that a castle was there. On the wooden bridge leading from the main road to the village, K. stood for a long time gazing into the illusory emptiness above him. (3)
شب هنگام بود که ک. به آنجا رسید. دهکده زیر برف فرورفته بود. تپه قصر زیر مه و تاریکی پنهان بود و، کورسویی هم نبود که نشان از وجود قصری در آنجا باشد. بر پل چوبی که از جاده ی اصلی به دهکده می رفت ایستاده بود و برای مدتی طولانی به فضای تهی و وهمناک بالای سرش چشم دوخته بود. ص هفت


توصیف گوتیکی که از قصر شده، میتواند نشان دهنده ی پنهان کاری و شاید همان فریبی باشد که در دهکده موج می زند. شاید که این تصویر تنها سرابی از تفکرات و اعتقادات واهی انسان هاست که بدان چنگ انداخته اند. برخلاف تاریکی که در آنجا است، بازهم ک. بدان جا چشم دوخته است. این خیره ماندن به فضایی تهی شاید زمینه ی ناخودآگاه ک. را نشان میدهد که به وجود قصر ذاتا باور دارد.
فردا روز که از مهمانخانه بیرون میرود، میتواند که به وضوح نمایی از قصر را ببیند. اما توصیفی که از قصر میشود کاملا بر خلاف آن چیزی است که از قدرت یک قصر انتظار میرود.
disappointed in the Castle; it was after all only a wretched-looking town, a huddle of village houses, whose sole merit, if any, lay in being built of stone; but the plaster had long since flaked off and the stone seemed to be crumbling away” (11-12).

ظاهر قصر بسیار عجیب و معمولی است. بعد از گذر از محله های دهکده، ک . به یاد شهر پدری خویش می افتد .
in his mind he compared the church tower at home with the tower above him. The church tower, firm in line, soaring unfalteringly to its tapering point, topped with red tiles and broad in the roof, an earthly building—what else can men build?—but with a loftier goal than the humble dwelling houses, and a clearer meaning than the muddle of everyday life. (12)

@description@
یقینا تفاوت هایی در میان مرتبه ی قصر و دهکده هست، اما این که چقدر قصر بر روی دهکده نفوذ دارد مشخص نیست. در جاهایی از داستان است که خواننده حس میکند شاید قصر هیچ قدرتی ندارد اما سنت ها و عقاید عامه است که جلوی آزادی خویش را گرفته اند و تقصیرش را بر روی گردن قصری انداخته اند که خود آنرا بزرگ کرده و با دست های خویش ساخته اند. در واقع قصر بخاطر وجود مردم و اعتقاداتشان است که قصر است. هر دولتی و کشوری نیز چنین است. براستی چرا مردمی که آنقدر تحت فشار هستند خود را از بار این فشار ها آزاد نمیکنند و تن به پستی قصر میدهند؟
بجایی رسیده اند که ارتباط با قصر اگر کار غیر ممکنی نباشد، حداقل چنان سخت است که مردم پشیمان میشوند. حتی تلفن زدن به قصر نیز کاری ممکن نیست. چرا باید باز هم مردم چنان پشت این قصری باشند که جز دردسر برایشان چیزی نداشته است؟ این قصر چیست ؟ قصر همه جا هست و در عین حال در هیچ کجا نیست؛ اما در همین سکوتش چنان فضای مخوفی تشکیل داده که کسی را یارای نفس کشیدن نداده است.
تنها جایی که مردمان قصر را در کنار اهالی دهکده می بینید در مهمانخانه است . جایی که اهالی قصر شب را با دختران و زنان دهکده می گذرانند و دختران بیچاره نیز یارای مخالفت با آنان را ندارند. خانواده ی باناباس که باری سر به مخالفت برداشته اند در واقع نه از طرف قصر بلکه از طرف مردم خود طرد شده و این اعتقادات غلط و باورهای پوچ مردم دهکده را نشان میدهد.
ک. در روز دوم گرفتار عشق و عشوهٔ فریدا - دختری که در @مهمان خانهٔ آقایان@ - می‌شود و با او رابطه برقرار می‌کند و قرار می‌شود که با هم ازدواج کنند. از اینجا به بعد، تک تک فصل‌های رمان این سو و آنسو رفتن‌ها و دویدن‌ها و بحث کردن‌های ک. است تا با اهالی دهکده، برخی آقایان یا سران قصر تا ارتباطی بیابد و از روزنه‌ای به قصر وارد شود.
او در آغاز می‌فهمد که فریدا معشوقهٔ کلام است و اینکه او فریدا را از آن خود کرده به نوعی رقابت با کلام یا روی دست او بلند شدن است حال آنکه همین کلام رئیس دیوان عالی قصر است. ک. یکسره تلاش می‌کند با هر واسطه‌ای شده پیام خود را به کلام برساند یا از او قرار ملاقات بگیرد و یا سر راهش بایستد تا بتواند به نوعی خود را به قصر و سران اصلی آن برساند و یا حتا خود را بر آنها تحمیل کند. مردم دهکده هر چه به او می‌گویند که ادعای او مبنی بر ملاقات با کلام یا ورود به قصر بی اساس و نشدنی است به گوشش نمی‌رود و با منطق و اندیشهٔ او که بسیار با نگاه و منطق اهالی دهکده تفاوت دارد، جور در نمی‌آید.
در چندین فصل هر بار یک نفر می‌خواهد ک. را با دهکده، مردمش، تاریخچه اش، قصر، بزرگان آن، و ... آشنا کند و ک. مدام با آنها مشاجره و اختلاف دارد و به نظرش بسیاری از چیزهایی که آنها می‌گویند و می‌اندیشند به کلی نادرست و بی منطق است.
درنهایت می‌بینیم که گویی خود ک. هم مثل مردم دهکده شده و دارد همان باور هارا نسبت به قصر و آقایانش پیدا می‌کند. از ویکی پیدیا
در خیلی از جاهایی که از کلام به سخن می آمد، اورا چهره ای خدا مانند تصور میکردم. هرکسی اورا نمیدید. ک. یک بار اورا از سوراخ دیوار دید ولی خواب بود . او حرفی با کسی نمی زد ولی قدرت فراوانی داشت در عین حال قدرتش را نمی شد که اثبات کرد. حتی حضور کلام در پرده ای از ابهام بود. پس می توان گفت که قصر نمادی از درگاه حق تعالی است. اما از آنجایی که این رمان به اتمام نرسیده هست، همواره سوال های فراوانی در ذهن خواننده باقی میگذارد. هرچند که عده ای بهتران پایان این کتاب را در همین بی پایان بودن دانسته اند.

@description@

بخشی از کتاب:
خوشبختی بزرگتر از این نمی دانم که همه وقت پیش تو باشم،بدون وقفه،بی پایان،ولو که احساس می کنم اینجا در این دنیا هیچ مکان آرامی برای عشقمان نیست،نه در دهکده نه در هیچ جای دیگر،و من رویای قبری را می بینم،عمیق و باریک،جایی که می توانیم چنان یکدیگر را در آغوش بگیریم که انگار با گیره به هم وصلمان کرده اند،و من صورتم را در تو پنهان می کنم و تو صورتت را در من پنهان کنی،و دیگر هیچ کس هرگز ما را نمی بیند
صفحه 182

نمی توان در چند خط به توصیف و نقد چنین کتابی پرداخت. کتاب پر است از تکنیک های ادبی و مفاهیم عمیقی که بیان آنها نیاز به صرف زمان زیادی دارد
ترجمه کتاب بسیار ضعیف است. ترجمه جناب حداد را هرچند که این کتاب را به ترجمه ی ایشان نخوانده ام ولی با توجه به شناختی که ازیشان دارم، توصیه میکنم


مشاهده لینک اصلی
صادقانه، من ترک کردم.این هم بود، چطور میتونم بگم؟ ... Kafkaesque. اما من بیشتر از خود نویسنده هستم؟ خیر کافکا هم همینطور و فقط به عنوان وسط جمله به من رجوع کرد - فقط بعدا در متن. ظاهرا او از تدیوم فوت کرد. خداحافظ خداحافظی من قبل از کار کافکا متوقف شده بودم. من از سوء تفاهم های آلمان غنی نبودم؟ کشور چک؟ روستاییان و انحرافات جبرانی بوروکراتها با جزئیات روستاییان روبرو میشوند. من شخصیت اصلی را دوست نداشتم من حتی نمیتوانستم K. را تحسین کنم چون خودم را ناراحت نکردم. من فکر میکنم در زمان و مکان نوشتن آن، برای استفاده از قلعه به نحوی ارزشمند بود، و در سورئالیزم، ویژگیهای پررنگ بوروکراسی و دهقانی را نشان داد. ارزش قلعه باید اینجا ارائه دهد و در حال حاضر ارزش توجه مورد نیاز برای خواندن آن نیست. کافکا در کتاب خود دچار سردرگمی شده است.

مشاهده لینک اصلی
K. بعد از پیاده روی طولانی اش خسته شده است، K. فقط فکر می کند که در روستای کوچکی که تنها رسیده است بماند. با این حال، مجوز قلعه نیاز به گذراندن شب دارد. ک. سعی کرد با تظاهر به یک نقشه بردار که توسط شمارا استخدام شده بود، شگفت زده شد، و دولت به کلی تعجب می کرد، قلعه ک. را در دفتر تأیید می کرد، و معاون دو بار برای کمک به او در انجام وظایفش کمک می کرد. صبح، ک. تلاش برای حل این رمز و راز، به ویژه به عنوان آن را تایید او را به سرعت هیچ کار بررسی در روستا مورد نیاز است. اما تمام تلاش های او برای برقراری ارتباط با دولت بی فایده است. ما از پذیرش آن امتناع می کنیم، مقامات او منتظر آزادی اداره خود هستند و ماندن در خیابان. رفتار او شوکه شد علاوه بر روستاییان، که عادت به احترام بیشتری نسبت به این سازمان معتبر دارد و قادر به درک اشتیاق به خراب کردن ارقام قابل احترام برای درخواست ناچیز نیست. اما K. همچنان ادامه دارد و رویکردهای آن را افزایش می دهد. با این حال، تنها قادر به عصبانی شدن با همه افرادی است که به او توصیه می کنند، و تماس هایی که او در پایان به اعتراف نزدیک قلعه می اندیشد، عملکرد دقیق دولت را درک نمی کند و حتی قادر به رسیدن به یک مقام مهم نیست. و هنگامی که یک فرصت کوچک به وقوع می پیوندد، او با رفتار نا مناسب خود مهاجم می شود. در همین حال، قلعه نامه های او را به او می فرستد تا در انجام کارهای تحقیقاتی که او نمی تواند انجام دهد، به او تبریک بگوید ... نگرش ما نسبت به K. تغییر می کند در مورد داستان. در ابتدا، او را در مبارزه علیه نظام متکبر از جانب او حمایت می کند، بر خلاف روستاییان کاملا سرسختانه، مبارزاتش را تحسین می کند. اما پس از آن بسیار سریعتر از او تشکیل می شود، که تلاش هایش بی اثر می ماند، برای هیچ چیز تحریک پذیر نیست. رفتار او سنگین، دردناک و خسته کننده می شود. این رمان ناتمام است، اما من تعجب نکردم که یاد بگیرم که کافکا باید در انتهای داستان کشته شد. او می توانست خواننده خود را همانند راه بکشد. قلعه یک رمان است که نیاز به تمرکز زیادی دارد، اما من فکر می کنم هیچ کس فکر نمی کند کافکا را بخواند تا به هر حال در ساحل آرامش یابد. می توان چندین سطوح پیدا کرد: ارتباط با واقعیت، کافی است که انتقاد از ادارات بسیار سنگین را از دست بدهیم، اما قلعه را می توان به عنوان یک نماد یک ایده دست نیافتنی مشاهده کرد: شادی یا حتی بهشت ​​برای برخی از مفسرانی که معتقدند مذهب بسیار در کار نویسنده است. من توصیه می کنم لحظه ای مناسب برای باز کردن این کتاب را انتخاب کنید، زیرا ما را مجبور می کند تا رفلکس های ما را با توجه به منطق خاص خود براندازیم، اما وقتی که یک نفر خوب است، درمان واقعی است.

مشاهده لینک اصلی
â € ™ II \"من Î ± من، من\" Î ± Ï Î³Î¬ NEOS ± I II من \"من σÎ- ± است. ÎœÎÏƒÎ Ï ‰ Ï Î¹ÏŒ Î§ÏŽÏ \"Î ± ‰ است که من μÎνο μÎσΠ± من\" من ιόνιâ â € حزب II \"دوم ξÎμκινάÎμι پوشه € ιών Î · من € Ï € ï »íšŒì · من\" من ... من ‰ Ï Î¿Î¼ÎÏ \"من · باشد. درجه \"من ‰ Ï Î¹ÏŒ من\" من ... من من \"من Î ± من ... من\" من من من من من من ± · Î ± Ï Ï € € ï »íšŒì · من\" من ... من ± Î³Î½ÏŽÏƒÏ \"من\" من ± Î ± Î'άκΠ± ÏŽÎ'Î · من Î¹Ï Î³ÎºÎ¬Ï \"Îμινά Î¼Î¿Î½Î¿Ï Î'Ï\" من Î ± من ... من \"من\" من ... Î²Î¹Î²Î Î¼Î¹Î¿Ï ... â € | Τι CD Î ± Ï Î ± ιβώÏ، Î من، من؛ Î'Ï Î ± Î »من» من Î ± من \"من · من، من Î ± Ï † ÎμιοκÏ\" دوم، ΜΠمن، من μβοΠ»Î¹ÏƒÎ¼ÏŒÏ، من ±\" من · من € Î ± Î Î¤ÏŒÏ Î¾Î¯ÏƒÎ¿Ï · Î ± من \"من ± Ï € ίÎμσΠ· من، من € پوشه IOE ‰ Ï € ικοί من\" ίμονÎμÏ، من \"من ± من ... من ... من Î³Î³Ï † Î ±؛ ÎŠÏƒÏ ‰ من، من »Î ± من ... من\" من Î ± Î، οÎ'Î¿ÏƒÏ ‰ من، من ± من \"من € من\" من ± Ï € Î¿Î¹Î¿Ï ± من ... من \"C، AU € Ï Ï ‰ € IOE νο μÎσΠ± من\" من من من Î ÏƒÎ¹Î¼Î¿Ï polvihousut ήκΠ± ... Î¼Î²Î¿Î Î¹ÏƒÎ¼Î¿Ï Ï Î ± ï Î ± Î »من» من ικî®. ... Î½Î¬Î½Ï من \"من · NEOS μόνο\" من من † οβίÎμÏ، \"من Î ± Î ± Ï † E | ¬ ÎμιÎμÏ، Î ± من\" من من ... من، من † ικοί من \"من ÎμÎ½ÏŒÏ Ï Ï € ιÎ'ιΠ± من\" من من ... من ... من Î³Î³Ï † Î ±. άÎ'Î ‰ من، من · E است که من \"ή من من ± Ï † ή من\" من ... ÎšÎ¬Ï † Î ±، این است که من ± \"ισμÎνΠ· ¹ من ... من € βοΠ»من من، من € Î ± λ Î¿Î³Î¹ÏƒÎ¼Î¿Ï Î ± من، من ÎμÎ½Î¿Ï II، I ± من \"ÏŒÎ³Ï branch_mapping_dlg_condtion_items_update_defaultConditions_zero Î ± ¹ Ï € Î ± Î ± Ï Î® σÎ- ÎœÎ Ï † Î ± من \"من ± کنم من ‡ ÎμÎ'όν ± من\" من \"من · σκΠνικό، μÎσΠΠ± Ï € άι Î¼Î¹Î Î¼Î¿Î½ÏŒÏ \"ماشین · Î ± Ï Î¿Î Î¿î³Î¿ νισÏ\" νο من ... من \"من» ή ικών οκίνΠομή. Î ± englanti σάζ ‰ من \"Î¿Î¹Î¿Ï € Ï ‰ من، من ÎšÎ¬Ï † Î ± Ï € III μική من من Î¾Î¯ÏƒÎ¿Ï Ï € ï» Î¬Î²Îμι Î ± ¿من »Î¿ÎºÎ» من · ώσÎμι من \"من Ï € Î من\" من · من، من ... γκÎμÎºÏ Î¹Î¼ÎνΠ· من · من \"من ± Ï Î¿Î½ κÎμίμÎμνο من \"من · من، من ΤόÏ\" من من · من، من \"ÎμιώνÎμι\" من · من ΡÎ'Î | Π˹éÒ 297. من \" Î ± μÎνΠÎμκÎμί من \"من» ÎμιώνÎμι من من ± \"من Î ± من\" من ... من من · Î ± من \"من Î ± من ... من\" άι فرم βιβÎ. Οι سپتامبر όμÎμνÎμÏ، ΡÎ'Î | ΠίÎ'ÎμÏ Î¿Î ÏƒÎ¯Î¶Î¿Î½Ï \"من ± من\" من ± کنم من Î³Î¬Î¼Ï ÎºÎ¯Ï † Î ± Ï € ΠήκÎμ این است که من Ï € Î فرنکل ± ικό \"°\" من € من \"من\" و ... ÎšÎ¬Ï † Ï Î ± ¹ \"\" ماشین θάνΠمن \"من\" من ... من \"من ... من\" من »Î ± Î¼Î¹Î¿Ï ... â € | ÎœÎσΠفراتر از\" من \"است که من این است که من € Î ± ÎμÎμινÎμ Î · Î¼Î¹Ï \"من» من، ιμοκΠμÎνΠ± من \"من ... من من οσÎ'ίÎ'Îμι μιΠ± Ï Ï € € ï» Îον من · من \"من ±، ± Î من، من € Î ± Ï ÏƒÎ¹Î¼Î¿Ï من \"من ‰ من، من ‰ من، ίσÏ\" من من μβΠ± من \"من Î ± Ï ... νÎβΠινÎμ ± κόμΠόμο Î ± کنم من من ... من Î³Î³Ï † Î ± Ï € ï »Î¬Î²Î Î¹Î½Îμ Î ± ΠάÏÎμι من\" من \"من οÏ، â € | Î • Î ± من\" من ± Î »ÎμίÎ'ι این است که من Î ±، Î¯Î½Î¿Î½Ï ÎœÎ Ï € Î »من ιÎ'ιΠ± من\" من ± Ï ‰ Î½Î¬Î³Î½Ï Î¿Î¯ ± Î Î ± Ï Ï ‰ € Ï ë²ì \"Î ± Ï Î ± Î ± μÎμνόμÎμνο ικών άζÎμι\" من Î ± Ï € ÏŒÏÎμιÏ، ‰ من \"من Î ± Î ± ‰ σάζ من\" νοικιΠII I ± است که من ... من \"من من\" من ± Ï DOGEUR ± â € |. Το Î ± Î ± Ï من \"من\" من ... من ÏŒÎ½Î¿Ï ...، پوشه Î ± Ï ÏŒÏƒÏ ... من \"من من من من\" من ¬ÏƒÎμÎ¹Ï Î ± Ï Î ± â € ~ κΠ† κικόÏ، â € من \"من Î ± من، من Ï † ΠοÎ'Î¿ÏƒÏ ‰ من، من من من ± Ï ... ÏƒÎ¹Î¬Î¶Î¿Ï ... من \"من ... من، € 회ì\" من، من »من» Î ± ΜΠ€ Ï Î¬Î³Î¼Î Î¯Î½Î¿Î½Ï این است که من Ï ÏƒÎ¯Î³Î¿Ï ...! Î¿ÏŠÏŒÎ½Ï € οιον من \"من من\" من ± Î²Î®Î¾Î¿Ï ... من من »Î ± من\" من ± Ï € Î ± Ï € ‰ 회ì οίΠ! \"¿ÎºÎ¬Î½Î¿Ï ... Î ± من\" من ± Î ± Î »من 5/5 * °\" فرم βιβΠ½ E | ¬ »من» Î ± 5 ± من \"من άκιΠ± Î ± من ... من\" من \"من · من ¼ ± Î'ική Î ± Î ± ‰ σάζ من\" ή ÎμÎ¼Ï € £ Î³Î¬Î¼Ï ± â € |

مشاهده لینک اصلی
â € œNow آنچه که می تواند من را جذب به این سرزمین ویران شده به غیر از تمایل به ماندن؟ â €\nدر قلعه، قهرمان کافکا به شدت تلاش می کند تا قلعه را که به طور مؤثر و غیر قابل درک است به دست آورد و درک کند. این کتاب به نظر می رسد که یک روز به خانه برگردد تا کشف کند که همه وسایل شما عوض شده اند 5 سانتیمتر به سمت چپ، به استثنای یک قاشق مرطوب تنها. تقریبا همه چیز به نوعی به هم ریخته بود. این کتاب چنان دردناک بود که خواندن آن اغلب من را ناراحت کرد. مغز من خارش دار و خفیف و سفت و سخت است. این دندان ها را روی لبه قرار داد. آن را مانند مادیس از مشتق های متضاد و رنگ بود. این فکری و فیزیکی بود. گفتم، این باعث شد که من خیلی بخندم. به نظر می رسید به تعریف grotesque و نه خوب: comically یا opulsively زشت و یا تحریف شده است. همچنین بسیاری از مترادفهای غریبانه را مشاهده کنید: ناقص، تغییر شکل یافته، ناسازگار، ناسازگاری، پیچ خورده، و نجیب زاده. خط پایین: به نظر من، قلعه مفهومی درخشان بود، اما خواندن واقعی این رمان شدید اغلب از تجربه ی وحشتناکی نیست، همانطور که بدون شک در نظر گرفته شده بود. هرچند من به شدت از این دستیارها علاقه مند بودم:

مشاهده لینک اصلی
من در صفحه 220 (از 380 سالگی) هستم و اگر من قبول نکنم، هنوز به من یک فیریاک می دهد ... این کار کافکا، آنها می گوید، خواندن مهم و ضروری است. به من آن را یک خواب بدبختی (و من از بی خوابی رنج می برند). قسمت هایی از نیمه خاردار وجود دارد که باعث خنده من می شود، اما اکثر صحبت های تخت هستند. از آنچه که من خوانده، می گوید داستان از یک مرد که به زمین می آید به کار و بوروکراسی سلسله مراتب اداری و جلوگیری از آن را از رسیدن به قلعه، صحبت کردن به responsável و انجام کار برای او که استخدام شد. همانطور که در £ لذت بردن از یک کتاب توسط کافکا، @ @ من را تحت تاثیر قرار روانی، ممکن است یک ایده خوب را امتحان کنید به خودم از گرو در اوردن با بازگویی روند، من به عنوان خوانده شده سال های بسیاری وجود دارد و آن لذت می برد. اما در حال حاضر، انجام سرمایه گذاری £ به دلیل به سلیقه £ من هنوز همameias شلیک @ ... در حال حاضر مشخص شده است که این دو ستاره من má خواننده هستم، کتاب à © بد نیست، اما همیشه به یاد داشته باشید که خوب است.

مشاهده لینک اصلی
دسته بندی های مرتبط با - کتاب قصر


#ادبیات اقتباسی - #ادبیات داستانی - #داستان فلسفی - #ادبیات کلاسیک - #ادبیات آلمان - #دهه 1920 میلادی - #ادبیات اتریش - #ادبیات چک - #برترین کتاب های تاریخ انجمن کتاب نروژ -
#انتشارات ماهی - #فرانتس کافکا - #علی اصغر حداد
کتاب های مرتبط با - کتاب قصر


 کتاب تربیت احساسات
 کتاب صد سال تنهایی
 کتاب سروده های جیاکومو لئوپاردی
 کتاب سرخ و سیاه
 کتاب ابله
 کتاب شیاطین (جن زدگان)